تا نکوشی در نخواهی یافت و اگر به تمامی نکوشی،نکوشیده ای
آموختن آسان نیست و خستگی هر آن در کمین است
آزرده می شوی ،احساس یأس می کنی
شک می کنی که رها کنی و بگذری
اما به خاطر داشته باش که اگر
پیوسته بکوشی و ایمان داشته باشی در پایان، پیروزی از آن تو خواهد بود.
بدان که شانس کمتری از دیگران برای موفق شدن نداری و آنهم تنها
در سایه ی جستجو برای یادگیری روشی برای موفق شدن،
شهامت ادامه ی تلاش را داشته باش برای مقصودی
که به آن باور داری، شاید نیرو و توانایی خود را باور
نداری،خودت را باور کن.
هرگز وقت گرانمایه ات را در اندوه آنچه باید می شد بر باد مده و بر آنچه اکنون انجام
می دهی اندیشه کن
و بالاخره:
میندیش که نمی توانی ـ بیندیش که می توانی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط سارا
|
بازی با کلمات:
دفتر مدرسه:پاورچین
دستشویی:در پناه تو
بوفه: بی تو هرگز(هرگز !)
نمره بیست:خواب سفید
نمره صفر:دایره سرخ
بچه خرخونا:نسل سوخته
شاگرد اول ها:علفهای هرز
سال اولیها:خرابکاران
شب امتحان:شب یلدا
زنگ تفریح:نان عشق موتور هزار
میز و نیمکت:تنگنا
مبصر کلاس: مزاحم ( آخ گفتی! )
ساندویچ:شام آخر ( به به! )
زنگ آخر:تو را دوست دارم( زیاد!! )
زنگ ریاضی:عشق+۲
زنگ ادبیات:شور عشق
جمعه:روز فرشته( از نوع عزرائیل؟؟!!! )
کارنامه:بر باد رفته
برگه ی امتحان:کاغذ بی خط!
روزهای مدرسه:دوران سرکشی!
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط سارا
|
دوستی هایمان کجاست؟ معرفت چرا اینقدر گران شده؟ دستهای دوستی چرا از پشت بسته شده است ؟زبان ها چرا برای گفتن یک جمله محبت آمیز به سختی به حرکت در می آید؟ نگاه چرا اینقدر سرد و بی روح است؟ لبخندها چرا سست و بی معنی شده؟ چرا اینقدر زود تهاجم را یاد گرفتیم اما معنی صلح را در دیر زمان هم نفهمیدیم؟ پرچم سفید صلح و دوستی چرا پر از لکه های سیاه شده؟ چرا حتی رای همنوعمان،همسنمان،همجنسمان یک دنیا غرور داریم؟ چرا شکستن غرور اینقدر سخت شده؟ چرا ریا بیداد می کند؟ پس خلوص و صداقت کجا رفت؟ بهای یک دوستی چرا اینقدر بی ارزش و کم ارزش شده؟ به همان خدایی که می پرستید قسم که دوست برای دوستش جان می داد. رفیق برای رفیقش ایستادگی می کرد، دست ها همیشه برای یاری به سوی هم بود، پرچم صلح سفیدتر از این حرف ها بود، دیار دوستی نزدیک تر و آشناتر. چه کسی گفته یک دوستی معامله است؟ اگر حقیقتآ نگاه کنیم می بینیم که با این حقیقت تلخ بد جوری برخورد کرده ایم. دوستی هایمان معامله شده:*دوستم بدار تا دوستت بدارم* آخر این رسمش است؟ بگذارید که این جور نباشد،بگذارید با هم سعی کنیم و بنیان دوستی هایمان را سخت و سخت تر کنیم. یادمان نرود که حرمت دوست و رسم دوستی خیلی زیاد است. این را مطمئن اشید که صداقت، اولین بنیان دوستی است.
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط سارا
|
هر فکر،صورتی از انرژی است که در جهت نیکی یا بدی، خود تولید می کنیم. با اندیشیدن به افکار مثبت به نیروهای مثبت مرتبط می شویم و شادی را احساس می کنیم. یاد بگیریم که احساساتمان را از طریق افکار مثبت مهار کنیم. با دقت به افکارمان آنها را زیر نظر بگیریم و هنگامی که یک فکر منفی هجوم می آورد،خودمان را وارسی و به جای آن یک فکر مثبت جایگزین کنیم. ذهن مثبت، اوضاع مثبت را به خود جلب می کند. و به خاطر داشته باشیم که عالم،به نیات ما پاسخ می دهد. افکار و عقاید ما به صورت انرژی از وجود ما ساطع می شود و به جهان بیرون راه می یابد و محیط سعی می کند آن چه را که می خواهیم به ما هدیه کند. راز توفیق این است که میزان انرژی خود را در جهت مثبت و صعودی افزایش دهیم و برای خود و دیگران همیشه بهترین ها را بخواهیم. چرا که اگر در مورد دیگران نیت بد و منفی داشته باشیم آثار مخرب آن در ابتدا گریبانگیر خودمان می شود و چه زیباست تا بهترین ها را آرزو کنیم تا در اوج آرامش و شادی به سر بریم.
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط سارا
|
نمی توانیم آنگونه دیگران می گویند، باشیم
باید به خود گوش فرا دهیم.
جامعه،خانواده،دوستان و همراهان
هیچ یک نمی توانند بگویند که چه کنیم
تنها ماییم که می دانیم و تنها ماییم که می توانیم،
آنچه برای ما نیکوست در پیش گیریم.
پس هم اکنون آغاز کن
باید سخت بکوشی و از سدهای بسیار عبور کنی
ناگزیری با قضاوت مردم بسیاری رو به رو شوی
و ناگزیری که لاقید پیش داوری هایشان را نادیده بگیری
اما...
هر آنچه که می خواهی می توانی بدست آری
اگر چنان که سزاور است بکوشی.
پس بی درنگ آغاز کن
و زندگی را آنگونه که اندیشیده ای،
به دست خواهی آورد
و به آن عشق خواهی ورزید.
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط سارا
|